فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
44
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
شجر « 1 » زقّوم منابت گل و ريحان شود و نفخهاى از شمال حسن خلقش اگر ( 25 - ر ) بر سكّان دركات سقر وزد ، مساكن اصحاب شمال باغ فردوس و شمال « 2 » گردد . زلال عفوش صفحهء جرايم ارباب گناه را شسته و مهر گياى مرحمتش در اطراف بستان آمال مجرمان رسته است . از سرزدن نشاء غضب او را چه غمّ است ، چون پرچم قهرش در كفّ من لا يرحم لا يرحم است . در پناهگاه ارحموا من فى الارض ، ستاده و ديده بر شاهراه يرحمكم من فى السّماء ، گشاده است . در وصف لطف و عفو و رحم « 3 » چون به ظلّيّت ز حقّ فايق شده * رحمتش زان بر غضب سابق شده رحمتش عام است بر هر نامراد * نقمتش خاص است بر اهل فساد بوستان « 4 » لطف او آماده است * ميوهء احسان به عالم داده است هر نسيمى كو ازين بستان رسيد * در تن بيمار ذَلّت جان دميد « 5 » اى زلال عفو تو ماحى الذّنوب * وى نسيمِ لطف تو قُوتُ القلوب باب ششم ، عدالت و داورى : طبع شريفش در اقامت موازين عدل قسطاس مستقيم و در تقويم امور جمهور همچو ميزان مستوى الكفّتين در وسط استواى عدالت مقيم است . از اشتهار آثار عدالتش گرگ و ميش با يكديگر در چشمهء درخشان صبح آب خورند و غزاله و اسد با هم در كشتزار سبز فلك چرند . افق اين كاخ لاجوردى آستان جلال اوست كه از خيط ابيض ( 25 - پ ) صبح بر « 6 » او زنجير عدالت بسته و شحنهء مملكت گردون از خيل خدمش غلامىست ترك كه جهت افاضهء اشعهء عدل و احسان هر صباح بر اين بارگاه نشسته . در دور عدالتش قدح گردون را كه به طاس زهراب جور موسوم بود ، سزد كه جام عدل نامند و در نوبت بخت جوانش گيتى كه به غدّارهء جفا كار موسوم بود ، شايد كه عذراى « 7 » وفادار خوانند .
--> ( 1 ) . P : شجره ( 2 ) . P : و مثال ( 3 ) . P : شعر ( 4 ) . K : بستان ( 5 ) . P : اين بيت را ندارد ( 6 ) . P : به زنجير ( 7 ) . P : عذار